چند هفته پرکار داشتیم من و آقایی ...
عروسی آبجی خانوم ...
تولد برادرزاده آقام و آبجی کوچیکه خودم ....
مهمونی های بعد از عروسی آبجی جون ....
روز مادر ....
روز خودم ....
و آخریش هم عقد دوست بسیار صمیمی بنده ساناز خانوم ...
واسه روز زن آقاییم حسابی شرمنده مون کرد اولیش که یه مطلب زیبا تو وب که حسابی غافلگیرم کرد و دومیش یه نیم ست خیلی زیبا که عکس شو می ذارم در پست هایی بعدیم

ای الهه صبر و امید! در امتداد نگاهت، مهربانی تفسیر میشود تو از مهربانی
خدایت رنگ و بو گرفته ای.
دوست داشتم قلمم را به تو میدادم و بیداریم را به ماه!
امشب هم مثل تمام شبها به تو میاندیشم؛ به تو ای معنای من
از دیروز میگویم که دستهای تو را میبوسیدم و تنها واژه آشنای اشعارم، توبودی!
از دیروز میگویم؛ از روزهایی که نانها تازه بودند و احساسها قشنگ!
غزلها پرشور و دلها مهربان!
بهارها همیشگی بودند و تبسّمهای تو، زیباترین شعر روزگار بود!
امشب هم مثل تمام شبها به تو میاندیشم؛ به تو که مهربانترین هدیه خداوندی
و دلت، ضمیر سبب ساز بهشت است!
و من بهشت را در ژرفای نگاه مهربانت، همیشه میبینم؛ مثل باران، مثل دریا،
مثل آب!
با عطر عاطفه همراه میشوی و بر افق نگاهم میتابی و من، غرق در بوی سیب،
تو را میخوانم؛ تو را ای تمام آرزوهای قشنگ و ساده من!...
هنوز هم دوست دارم قلمم را به تو بدهم و نگاهم را به آب!
ای تمام من! چقدر شبیه دریایی!
انگار خداوند تو را نردبان معراج قرار داد؛ نردبانی که نور عصمتش، رشک حوریان را
بر میانگیزد!
نردبانی که برای پروازهای آسمانی، آغاز معرفتی پایانناپذیر است.
محمدم آشناترین واژه «مهربانی» در عرش الهی است و نام آشنای تمام انسانها!
محمدم می دانم که می شود عمری به تو پناه برد و خستگی روزانه را در سایه
نگاهت به فراموشی سپرد.
محمدم ای تکرار آهنگین عشق و عاطفه ...
سپاس سپاس

مادرم، در گرامیداشت روزت زیباترین ستاره سپاس را به پاس پاسداری
بی کرانت از ما، بر آسمان پرمهرت می آویزیم.
روزت مبارک باد ...
روزت مبارک باد ...

یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم
یه جوری توی دنیامی که تنها با تو خوشحالم
یه احساسی به تو دارم شبیه شوق و بیخوابی
تو چشمات طرح خورشیده تو این شبهای مردابی
تا دستای تو راهی نیست دارم از گریه کم میشم
تو مرز بین من با تو دارم شکل خودم میشم
مث گلهای بی گلدون هنوزم مات بارونی
تو از دلتنگی دریا توی توفان چی می دونی؟
نمی دونم کجا بودم که رویاهامو گم کردم
که می سوزم که می میرم اگر که از تو برگردم
خودم بودم که می خواستم همه دنیای من باشی
ببین غرق توام اما هنوز می ترسی تنها شی
یه احساسی به تو دارم یه جوری از تو سرشارم
یه کم این حسّو باور کن که بی وقفه دوست دارم
یه احساسی به تو دارم شبیه عشق و دل بستن
تو هم مثل منی اما یه کم عاشق تری از من
تو را به جای همه روزگارانی که نمیزیستهام دوست میدارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب میشود، برای خاطر نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمیرماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه مردانی که دوست نمیدارم دوست میدارم.
جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک میبینم.
بی تو جز گستره بی کرانه نمیبینم میان گذشته و امروز.
از جدار آینه خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش میبرند.
تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست
تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست میدارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
تو میپنداری که شکی، حال آنکه به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا میرود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.
آهنگ نمی تونم از امید راز پوش به نظرم جالب بود
ببین با من چیکار کردی، که وقتی نیستی دیوونم
بهت گفتم برو حالا، بهت میگم نمیتونم
داره خواب تو رو دیدن، واسه من آرزو میشه
تویی که با یه لبخندت، وجودم زیر و رو میشه
کم آوردم بدون تو، بگو سرگرم چی هستی
میگفتی کل دنیاتم، حالا دنیای کی هستی
دیگه طاقت ندارم که، ببینم جای خالیتو
دارم جون میکنم اینجا، دارم دق میکنم بی تو
تو از من تو از این خونه، تو از اسمم گریزونی
از این دیوونگی هامم دیگه چیزی نمیدونی
نمیگم پیش من برگرد، که میدونم نمیتونی
دارم خو میکنم کم کم، به این احساس ویرونی
ولی با هر قدم انگار، تو از من دورتر میشی
من هر چی عاشقت میشم، داری مغرورتر میشی
تو از من تو از این خونه، تو از اسمم گریزونی
از این دیوونگی هامم دیگه چیزی نمیدونی
امروز بعد از یک ماه وقت پیدا کردم یه سری به پارکینگم بزنم ...
کلی عکس های قشنگ از سفرمون آماده کرده بودم که بزارم ولی نشد ان شاالله در اولین فرصت عکسا مونو می ذارم ...
یکی از خاطرات جالب سفرمون اینه که محمد در تمام مسیر شیراز به اصفهان آهنگ راه شمالی از علی لهراسبی رو گوش می کرد که متن آهنگ و توی پست قبلی واستون گذاشتم ...
البته خاطرات جالب دیگه ای هم هست که ان شا الله تو پستهای بعدی همراه با عکسام می ذارمشون ...

الان ای کاش نزدیک تو بودم .. تو این راه مه آلود شمالی
با این آهنگ دارم دیوونه میشم .. پر از بغضم فقط جای تو خالی
ما با هم تا حالا دریا نرفتیم .. از اون خونه، از این دنیای خودخواه
تو رو شاید یه روزی قرض کردم .. به اندازه ی یه سفر کوتاه
میخوام تو آینهها بهتر از این شم .. نگاه من نوازشم بلد نیست
به خاطر تو التماس کردم .. با لبهایی که خواهشم بلد نیست
میخوام محکم نگه دارمت این بار .. تو که باعث دلتنگیم میشی
بلایی به سر خودم میارم .. که تو چشمای من تسلیم میشی
تو مغـروری نمیذاری بفهمم .. که احساست به من تغییر کرده
دلت از آخرین باری که دیدم .. توی آغوش سردم گیر کرده
چه خوبه پیرهن منو بپوشی .. بهم تکیه کنی تا خسته میشی
تا بارون بند مییاد بمونی پیشم .. تو اینجوری به من وابسته میشی
میخوام تو آینهها بهتر از این شم .. نگاه من نوازشم بلد نیست
به خاطر تو التماس کردم .. با لبهایی که خواهشم بلد نیست
میخوام محکم نگه دارمت این بار .. تو که باعث دلتنگیم میشی
بلایی به سر خودم میارم .. که تو چشمای من تسلیم میشی






