تبليغاتX
پارکینگ خاطرات

 
 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز



یکشنبه یازدهم دی 1390 |

به نام خدا

من و محمد عزیزم در تیر ماه سال گذشته با هم عهدی جاودانه بستیم

اینجا پارکینگ خاطرات مان است

وقرار است بنویسم برای او که وجودش جاودانه است.



شنبه دهم دی 1390 |
سلام

چند هفته پرکار داشتیم من و آقایی ...

عروسی آبجی خانوم ...

تولد برادرزاده آقام و آبجی کوچیکه خودم ....

مهمونی های بعد از عروسی آبجی جون ....

روز مادر ....

روز خودم ....

و آخریش هم عقد دوست بسیار صمیمی بنده ساناز خانوم ...

واسه روز زن آقاییم حسابی شرمنده مون کرد اولیش که یه مطلب زیبا تو وب که حسابی غافلگیرم کرد و دومیش یه نیم ست خیلی زیبا که عکس شو می ذارم در پست هایی بعدیم



دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 |

 ای الهه صبر و امید! در امتداد نگاهت، مهربانی تفسیر می‏شود تو از مهربانی

خدایت رنگ و بو گرفته‏ ای.

دوست داشتم قلمم را به تو می‏دادم و بیداریم را به ماه!

امشب هم مثل تمام شب‏ها به تو می‏اندیشم؛ به تو ای معنای من

از دیروز می‏گویم که دست‏های تو را می‏بوسیدم و تنها واژه آشنای اشعارم، توبودی!

از دیروز می‏گویم؛ از روزهایی که نان‏ها تازه بودند و احساس‏ها قشنگ!

غزل‏ها پرشور و دل‏ها مهربان!

بهارها همیشگی بودند و تبسّم‏های تو، زیباترین شعر روزگار بود!

 

امشب هم مثل تمام شب‏ها به تو می‏اندیشم؛ به تو که مهربان‏ترین هدیه خداوندی

 و دلت، ضمیر سبب ساز بهشت است!

و من بهشت را در ژرفای نگاه مهربانت، همیشه می‏بینم؛ مثل باران، مثل دریا،

مثل آب!

با عطر عاطفه همراه می‏شوی و بر افق نگاهم می‏تابی و من، غرق در بوی سیب،

تو را می‏خوانم؛ تو را ای تمام آرزوهای قشنگ و ساده من!...

هنوز هم دوست دارم قلمم را به تو بدهم و نگاهم را به آب!

ای تمام من! چقدر شبیه دریایی!

انگار خداوند تو را نردبان معراج قرار داد؛ نردبانی که نور عصمتش، رشک حوریان را

بر می‏انگیزد!

نردبانی که برای پروازهای آسمانی، آغاز معرفتی پایان‏ناپذیر است.

محمدم آشناترین واژه «مهربانی» در عرش الهی است و نام آشنای تمام انسان‏ها!

محمدم می دانم که می شود عمری به تو پناه برد و خستگی روزانه را در سایه

نگاهت به فراموشی سپرد.

محمدم ای تکرار آهنگین عشق و عاطفه ...

سپاس سپاس



یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 |


مادرم، در گرامیداشت روزت زیباترین ستاره سپاس را به پاس پاسداری

بی کرانت از ما، بر آسمان پرمهرت می آویزیم.

 روزت مبارک باد ...



یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 |
23 اردیبهشت ساعت 10:33 دقیقه.   ولادت حضرت فاطمه ی زهرا(س).   روز زن.  محل کار.   عزیز مهربونم درحالت عادی که نمیتونم متن ادبی بنویسم اماخوبه که الان بهونه ی شلوغ بودن محل کارمو دارم!!! خواستم با تموم وجود ( ترس) از مهربونی هات تشکر کنم و روزت رو تبریک بگم و به خاطر اینکه شاید به خاطر خستگی ( نه تنبلی!) بعضی ازکارای خونه عقب مونده ازت عذرخواهی کنم  راستی بلد نیستم عکس بذارم همه یه دست ویه گل قرمزو تصور کنن برای این مطلب...روزت مبارک عزیزم... اگه ثبت مطلب بزنم میره توی مطالب وبلاگ!؟ 1..2..3...



شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 |

...

 
 



چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 |

یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم
یه جوری توی دنیامی که تنها با تو خوشحالم

یه احساسی به تو دارم شبیه شوق و بیخوابی
تو چشمات طرح خورشیده تو این شبهای مردابی

تا دستای تو راهی نیست دارم از گریه کم میشم
تو مرز بین من با تو دارم شکل خودم میشم

مث گلهای بی گلدون هنوزم مات بارونی
تو از دلتنگی دریا توی توفان چی می دونی؟

نمی دونم کجا بودم که رویاهامو گم کردم
که می سوزم که می میرم اگر که از تو برگردم

خودم بودم که می خواستم همه دنیای من باشی
ببین غرق توام اما هنوز می ترسی تنها شی

یه احساسی به تو دارم یه جوری از تو سرشارم
یه کم این حسّو باور کن که بی وقفه دوست دارم

یه احساسی به تو دارم شبیه عشق و دل بستن
تو هم مثل منی اما یه کم عاشق تری از من



چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 |

....

 
 



یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 |
محمدم تو را به جای همه مردانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می‌شود، برای خاطر نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست می‌دارم
تو را به جای همه مردانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم.
جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک می‌بینم.

بی تو جز گستره بی کرانه نمی‌بینم میان گذشته و امروز.
از جدار آینه خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.

تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست
تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست می‌دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
تو می‌پنداری که شکی، حال آنکه به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می‌رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.



جمعه هشتم اردیبهشت 1391 |

آهنگ نمی تونم از امید راز پوش به نظرم جالب بود 

ببین با من چیکار کردی، که وقتی نیستی دیوونم
بهت گفتم برو حالا، بهت میگم نمیتونم
داره خواب تو رو دیدن، واسه من آرزو میشه
تویی که با یه لبخندت، وجودم زیر و رو میشه
کم آوردم بدون تو، بگو سرگرم چی هستی
میگفتی کل دنیاتم، حالا دنیای کی هستی
دیگه طاقت ندارم که، ببینم جای خالیتو
دارم جون میکنم اینجا، دارم دق میکنم بی تو
تو از من تو از این خونه، تو از اسمم گریزونی
از این دیوونگی هامم دیگه چیزی نمیدونی
نمیگم پیش من برگرد، که میدونم نمیتونی
دارم خو میکنم کم کم، به این احساس ویرونی
ولی با هر قدم انگار، تو از من دورتر میشی
من هر چی عاشقت میشم، داری مغرورتر میشی
تو از من تو از این خونه، تو از اسمم گریزونی
از این دیوونگی هامم دیگه چیزی نمیدونی



دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 |

تو شدی انقلاب زندگی من ...
و حالا ...
زندگی من هم تاریخ دار شده ...
قبل از تو ...
و بعد از تو ...


یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 |




یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 |
سلام 

امروز بعد از یک ماه وقت پیدا کردم یه سری به پارکینگم بزنم ...

کلی عکس های قشنگ از سفرمون آماده کرده بودم که بزارم ولی نشد ان شاالله در اولین فرصت عکسا مونو می ذارم ... 

یکی از خاطرات جالب سفرمون اینه که محمد در تمام مسیر شیراز به اصفهان آهنگ راه شمالی از علی لهراسبی رو گوش می کرد که متن آهنگ و توی پست قبلی واستون گذاشتم ...

البته خاطرات جالب دیگه ای هم هست که ان شا الله تو پستهای بعدی همراه با عکسام می ذارمشون ...




یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 |

الان ای کاش نزدیک تو بودم .. تو این راه مه آلود شمالی
با این آهنگ دارم دیوونه میشم .. پر از بغضم فقط جای تو خالی

ما با هم تا حالا دریا نرفتیم .. از اون خونه، از این دنیای خودخواه
تو رو شاید یه روزی قرض کردم .. به اندازه ی یه سفر کوتاه


میخوام تو آینه‌ها بهتر از این شم .. نگاه من نوازشم بلد نیست
به خاطر تو التماس کردم .. با لبهایی که خواهشم بلد نیست

میخوام محکم نگه دارمت این بار .. تو که باعث دلتنگیم میشی
بلایی به سر خودم میارم .. که تو چشمای من تسلیم میشی

تو مغـروری نمی‌ذاری بفهمم .. که احساست به من تغییر کرده
دلت از آخرین باری که دیدم .. توی آغوش سردم گیر کرده

چه خوبه پیرهن منو بپوشی .. بهم تکیه کنی تا خسته میشی
تا بارون بند می‌یاد بمونی پیشم .. تو اینجوری به من وابسته میشی

میخوام تو آینه‌ها بهتر از این شم .. نگاه من نوازشم بلد نیست
به خاطر تو التماس کردم .. با لبهایی که خواهشم بلد نیست

میخوام محکم نگه دارمت این بار .. تو که باعث دلتنگیم میشی
بلایی به سر خودم میارم .. که تو چشمای من تسلیم میشی


یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 |

 

اسلایدر

دانلود آهنگ